لطفا قبل از درخواست جزوه نمونه جزوه را دانلود کنید و بعد به بنده در ایمیل یا در کانال تلگرام پیغام بدهید تا هماهنگی ها با شما انجام شود.
 
آخرین مطالب
 
صفحات
حرمت استاد و شاگرد

با سلام

در روایات آمده که حق استاد بر شاگرد بسیار زیاد است و شاگرد باید براى کمال و پیشرفت به آن عمل کند. امام سجاد علیه السلام در این زمینه فرمودند: حق کسى که به تو علم یاد مى دهد این است که «اَلتَّعْظیمُ لَهُ وَ التَّوْقیرُ لِمَجْلِسِهِ؛ او را احترام کنى و بزرگش بدارى.»

آنچه که قرار است در این مجال از آن سخن به میان آوریم، موضوعی است که در گذشته باعث رشد و استحکام فرهنگ و هنر این مرز و بوم بوده است، و آن رابطه استاد و شاگردی و یا پیشکسوتان و هنرجویان است. اساس آموزش فنون در تمامی حرفه های زمان گذشته بر اساس رابطه تنگاتنگ استاد و شاگردی بوده است، و این در امر آموزش  نمود بیشتری داشته وصف نمونه این نوع آموزش که به آموزش سینه به سینه هم معروف است را در موسیقی ردیفی و خوشنویسی و نگارگری ... قطعاً شنیده اید، در این نوع رابطه، شاگرد در محضر استاد تنها به آموزش فن خاصی مشغول نبوده، بلکه در حضور وی تحصیل معرفت و اخلاق نیز می کرده است. به بیانی دیگر استاد، نه تنها به شاگرد آموزش حرفه می داده است بلکه وی را برای زندگی درست در جامعه نیز تربیت می کرده است، و شاگرد اکثر وقت خود را نزد استاد سپری می نموده است، و استاد با شکیبایی و دقت طی سالیانی نکات ریز حرفه را به شاگرد می آموخته تا شاگرد بعد از وی به عنوان ادامه دهنده راه استاد باشد و به شاگرد می آموخته تا هنر و حرفه و خود را به هر بهایی نفروشد.

 گاه شاگرد برای آموختن تمامی فنون حرفه، مشقت ها و دشواری های بی شماری را متحمل می گشته و جهت تکمیل اطلاعات خود از محضر چندین استاد بهره می جسته است. در تمامی مراحل آموزش و حتی بعد از اتمام آموزش هم هیچ گاه پیوند استاد و شاگرد قطع نمی شده، و حرمت استاد و شاگرد همواره پابرجا بوده است. سعی نابرده در این راه به جایی نرسی/ مزد اگر می طلبی طاعت استاد ببر

 اساتید همواره شاگردهای خود را مورد آزمایش قرار می دادند و در پذیرش آنها، نهایت دقت را می نمودند، و آنها را گزینش می کردند. شاگرد پس از گزینش و طی کردن مراحل مبتدی آموزش، نزد استاد به فراگیری اخلاق و معرفت می پرداخت، و اگر شاگرد در این مرحله کوتاهی و قصوری می کرد استاد از ادامه آموزش به وی ممانعت می کرد، این بود که شاگرد همواره تشنه آموختن بود و شاگردیِ استادش را مایه مباهات و افتخار می دانست.

اما متاسفانه در عصر حاضر خللی در این رابطه به وجود آمده است، آموزش در این دوره به یک سری کلاس های خشک آموزشگاهی خلاصه می شود، فرد هفته ای یک مرتبه و آن هم ساعت اندکی را از محضر استاد استفاده می کند، که در تمام طول کلاس سخنی از معرفت آن هنر به میان نمی آید، اساتید دیگر فردی را گزینش نمی کنند، و فرد را برای بیشتر آموختن و عشق ورزیدن تشنه نگاه نمی دارند، کمتر استادی می توان یافت که با زمان اندک کلاس های آموزشی به صحبت در باب موارد فوق بپردازد، هنرجو پس از چندی که در حضور استاد به آموزش فن و هنر پرداخت خود را مبرا از آموزش مجدد می بیند، و گاه داعیه استادی هم می نمایند، اینها همه مواردی است که بر روند صحیح آموزش تاثیر  نامطلوب نهاده و ارزش فن و هنر را تا حد نازلی پایین می آورد، و علم امروزه تنها زیبایی و نمود ظاهری خود را حفظ کرده و دیگر با تفکر و پشتوانه خلق نمی گردد.

علاوه بر موارد فوق که نتیجه نامطلوب آن را در آینده ای نه چندان دور شاهد خواهیم بود، آنچه که بیش از این هر ایرانی فرهنگ دوست را آزرده خاطر می نماید ارتباط گسسته پیشکسوتان با یکدیگر است، اساتیدی که در گذشته بر سر یک میز به تعلیم هنر پرداخته اند و در جوانی با یکدیگر رفاقتی عمیق داشته اند و هر یک منتقد درست یکدیگر بوده اند، اکنون دیگر رابطه ای را با یکدیگر برقرار نمی نمایند،

به داستان زیر دقت کنید:

یه استاد بود که سالیان سال شاگرد پرورش میداد در یک رشته هنری..

حدود سال 1354 بود که بنیانگزار هنری در شهر ما شد.. مدتها گذشت و تعداد شاگردان این استاد از 2000نفر گذشت و هرکدام از این شاگردان برای خود هنرمندی بزرگ شدند طوریکه هنرشان از استادشان برتر شد.

در این گذر زمان هم استاد هر روز پیرتر و شکسته تر میشد...

خوب مسلما استادی که کهولت سن پیدا کرده نمیتونه هنری را که در 25سالگی به هنرجویان ارائه کرده در سن پیری ارائه کنه..

ولی شیر شیر است اگرچه پیر باشد خلاصه گذشت و از بین این شاگردان موفق استاد یکی از انها به درجه استادی رسید..

اما چه سود؟ او با رسیدن به مرحله استادی گذشته اش را به ناگه فراموش کرد و کار را به جایی رساند که در مصاحباتی که با مطبوعات وقت داشت تلمذ نزد استادش را نیز کتمان نمود و نمکدان را شکست...

بله حرمت استاد را بجای نیاورد و به یکه تازی پرداخت...

این شاگرد تازه استاد شده حود شاگردانی چند داشت.. که از بین این شاگردان یکی از انها به مدارج بالای هنری رسید...

و هنر خودرا در حد استادش رسانید.. اما چند صباحی گذشت و از اطرافیان به گوشمان رسید که این شاگرد و استاد طوری باهم دعوا کردند که شاگرد چنان سیلی به گوش استاد نواخته بود که کار استاد را به درمانگاه رسانده بود....

این هم نتیجه نمک نشناسی و حرمت استاد نگه نداشتن.

سرتون رو درد نیارم یه چیزی از یکی از دانشجوهای اسبقم دیدم که خیلی به دلم ننشت امیدوارم بیشتر توی روابطمون با اساتید (البته من خودمو معلم می دونم نه استاداینو از قول یکی از اساتید دوره کارشناسی می گم)دقت کنیم.

علی یارتون